منوی اصلی
رمان , عاشقانه , اس ام اس
نگاهی متفاوت به دنیای مجازی
  • kianoosh یکشنبه 19 خرداد 1392 10:01 قبل از ظهر نظرات ()

    میخواهم برایتان تنهایی را معنی کنم

    در ساحل کنار دریا ایستاده ای، هوای سرد، صدای موج،

    انتظار انتظار انتظار...

    به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلش کنی

    نه شانه هایی که با دستانت آن را بگیری، نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد.

    اسم این تنهایی است...

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:00 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 17 خرداد 1392 06:08 قبل از ظهر نظرات ()
    به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها
    به نام غم ها به وجود اورنده ی اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده ی قلب ها
    به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان




     

    رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
    به
    همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
    و
    تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
    این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان




     

    هنگامی كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود
    دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را نمی بینیم




     

    فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست
    تا تلخی نباشد شیرینی نیست
    و
    گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید
    آری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند




     

    بهترین ایمان آن است که معتقد باشى هر جا که هستى

    خدا با توست ......



    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 خرداد 1392 10:13 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 16 خرداد 1392 09:16 قبل از ظهر نظرات ()

    من آن بازیچه ای هستم

    که میرقصم به هر سازت

    تو میخندی به کبر آخر به این چشمان گریانم

    خدایی ناخدایی

    هرچه هستی غافلی یارب

    که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

    توئی قادر توئی مطلق

    نسوزان خشک و تر باهم

    که من فریاد نسلی

    عاصی و قومی

    پریشانم









    زندگی

    "زندگی" بـه من آموخـت . . .

    آدمها نـه " دروغ " می گویند

    نه زیر " حرفشان " می زنند .

    اگر " چیزی " می گویند . . .

    صرفا " احساسشان " درهمان لحظه سـت

    نبـایـد رویش " حساب " کرد 


    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 خرداد 1392 10:13 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:00 قبل از ظهر نظرات ()

    کسی که نقطه اغاز هر چه پرواز است .....

    تویی در سفر عشق خط پایانی .....

    تویی بهانه ان ابرها که میگویند.....

    بیا تاصاف شود این هوای ابری.....

    کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ......

    بیا که یاد تو ارامشی است طوفانی


                                





    .............................................................................................................................................


    همیشه در سختی ها به خودم می گفتم

    این نیز بگذرد ..

    هنوز هم می گویم ..

    اما حال می دانم آنچه می گذرد عمرِ من است ، نه سختی ها




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:03 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 13 خرداد 1392 09:07 بعد از ظهر نظرات ()
    شهر من اینجا نیست !
    اینجا…
    آدم که نه!
    آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
    و جالب تر !
    اینجا هر کسی
    هفتاد رنگ بازی میکند
    تا میزبان سیاهی دیگری باشد!

    .
    شهر من اینجا نیست!
    اینجا…
    همه قار قار چهلمین کلاغ را
    دوست می دارند!
    و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
    .

    شهر من اینجا نیست!
    اینجا…
    سبدهاشان پر است از
    تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
    .
    من به دنبال دیارم هستم,
    شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است



    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 12 خرداد 1392 09:10 قبل از ظهر نظرات ()
    می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.
    بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟
    آثار عشق در کجای زندگیت است؟



    دلم به حال عشق می سوزد
    چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟
    مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است



    رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون احساسی می گوید : صبح بخیر
    صدایش در صدای باد و باران گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد

    زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند
    حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
    حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
    ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده



    به تکاپو می افتی ... در غربت بیابان، در کوچ شبانه پرستوها
    در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی.
    دیر شده خیلی دیر



    هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
    سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
    و یا شاید نمی فهمیدی



    امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...
    اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده



    آن كس كه لذت یك روز زیستن و عاشق بودن را تجربه كند،
    انگار كه هزار سال زیسته و آنكه امروزش را قدر نمیداند،
    هزار سال هم به كارش نمی آید !



    اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین
    اگه اعلام کنن دنیا داره تموم میشه



    تمام خطوط تلفن اشغال میشه واسه دوستت دارم گفتن ها
    یعنی در آخرین لحظات تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم



    در همان یك روز دست بر پوست درخت می كشین ...
    روی چمن میخوابین
    كفشدوزك ها رو تماشا میکنین ...



    سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین
    انگار که بار اوله اونهارو میبینین و به آنهائی كه نمیشناسین سلام میکنین
    غصه نباید بخورین ... وگرنه همین یه روز رو هم با غصه خوردن از دست میدین ...



    شما در همان یك روز آشتی میکنین و می خندین می بخشین
    تازه میفهمین عاشق بودین و نمیدونستین
    این قدر که غرق در زندگی بودین
    هیچوقت نه به کسی محبت کردین و
    نه اجازه محبت کردن رو به کسی دادین



    دلم میسوزه واسه آدم هایی که همیشه در فردا زندگی میکنن
    به خیال داشتن عمر نوح



    خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
    همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
    من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند
    و چشم هایش را می بندد و می گوید
    من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی



    همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
    همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
    همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
    گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
    حالا یادت آمد من کی هستم



    خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
    و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 10 خرداد 1392 02:28 قبل از ظهر نظرات ()
    با سلام
     
     اوهوووووووووم 20 سالم شد

    الان همه میگن اوووو کیانوش بچه بودش / بابا 20 سالم شده           
        

                          


    از هر چی بگذریم این کیک تــــــــولدم              جــــهت اطلاع کاملا بهداشتی هاا         



            



    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 10 خرداد 1392 02:20 قبل از ظهر نظرات ()

    یه متــــــن با کلاسم بگم اهههههم 

    چه لطیف است حس آغازی دوباره،


    و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

    و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

    و چه اندازه شیرین است امروز…

    روز میلاد…

    روز تو!

    روزی که تو آغاز شدی!


    اینــــــــم کادوی منه خوشمله ؟؟

    کوپه ی ها

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:39 قبل از ظهر نظرات ()
    دلم هوای دیروز را کرده ،
    هوای روزهای کودکی را ..
    دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
    آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد !

    .
    .
    .
    دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛
    الفبای زندگی را ..
    میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند .
    دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
    هر چه میخواهید بکشید
    این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !




    دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم
    آن را نچینم .
    دلم میخواهد ...
    می شود باز هم کودک شد ؟؟؟؟ ..
    راستی خدا!
    دلم ، فردا هوای امروز را می کند؟؟!

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 8 خرداد 1392 04:01 قبل از ظهر نظرات ()
    ه کلمه ی مظلومی است قسمت...

    تمام تقصیرهای ما را گردن میگیرد





    دلتنگم!

    برای کسی که مدتهاست،

    بی آن که باشد،

    هـر لحـظه،

    زنـدگی اش کـرده ام !



    آسمـان هـم کـه بـاشی

    بـغلت
    خـواهــم کـرد …

    فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

    هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

    پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

    دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟
                        


    راز چشمانت را هیچ کس نفهمید

    ولی

    من امروز رازش را فهمیدم

    راز چشمانت رفتنت بود ...




    چه کرده ای " تو " با دلــــــــم ؟

    که از تو پیش دیـگران گلایه هــــم که می کنم

    شـــــعر حساب می شود ...



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 6 خرداد 1392 06:09 بعد از ظهر نظرات ()
    مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

    پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

    برو به سلامت

    دیگر هم سراغم را نگیر!

    خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

    و دلیل رفتنت را جویاشوم...








    می ترسم از اینكه

    روزی

    یك جایی

    من و تو

    خیلی دور از هم

    شب و روز در آغوش یك غریبه

    بی قرار هم باشیم ...

    و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد

    آغوش هم بیصدا گریه كنیم !




    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 5 خرداد 1392 03:09 قبل از ظهر نظرات ()

    میدونی خدا

    تو دنیات

    گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

    داد بزنن و بگن

    "بسه دیگه نمی کشم"

    میدونی من به اونجا رسیدم

    صدای خورد شدنم رو حس می کنم

    اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم

    شاید اگه داد بزنم سریع بیای

    ولی مثل آدمی شدم که می خواد داد بزنه و انگار

    یکی جلو دهنش رو گرفته

    واست نوشتم چون نتونستم داد بزنم

    حس بدی دارم

    تنهایی شکستن با وجود اینکه بدونی

    چند نفر دوست دارن خیلی بده

    اینکه فقط به خاطر اونا تحمل کنی

    و بازم مثل همیشه در جواب سوالاشون بگی

    خیلی خوبم و بزنی زیر خنده

    تو دنیات ماسک زندگیت بهم چسبیده خدا








    خدایا التماست می کنم

    همه دنیایت ارزانیِ دیگران !

    ولی ...

        آنکه دنیایِ من است

          مالِ دیـگری نباشد...



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh شنبه 4 خرداد 1392 05:02 قبل از ظهر نظرات ()
    میدونم نشنیدی از من یه بار بگم دوسِت دارم

    میدونم قدّ یه دنیا به احساست بدهکارم

    میدونم اشتباه کردم عزیزم حق بهت میدم

    تو با عشق پیشه من بودی اینو هرگز نفهمیدم




    چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود

    چرا یادم میره حرفات یه مرحـــم روی دردم بــود

    با اینکه ، خوبی های تو همیشه بی عَوض بوده

    خیال نکن که این کارا روی قصد و غرض بــوده


     
    نمیدونم توی قلبم یه حسّ بچگی دارم

    تورو آزار میدم امّا بهت وابستگی دارم / وابستگی دارم




    آخرین ویرایش: یکشنبه 5 خرداد 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 3 خرداد 1392 05:46 قبل از ظهر نظرات ()
    دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست...

    بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!

    تو که می دانی فردای من و تو

    چقدر دیر میاید.

    اما دست از من و دلتنگی هایم برندار

    میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام...؟!




    آخرین ویرایش: یکشنبه 5 خرداد 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 2 خرداد 1392 08:59 بعد از ظهر نظرات ()
    چه معنـــــى دارد
    زندگى...!؟
    وقتى كه هیچ اتفاقى
    من و تو را
    سر راه هم قرار نمى دهد !!






    خـــــــــواسـتـنـد از عـشـق …
    آغــــــــــوش و بـوسـه را حـذف کـنـنـد …
    عـشـق … !
    از آغـوش و بـوســـه
    حـذف شـد … !!!


    گل سرخی به او دادم . گل زردی به من داد...!!!
    برای یك لحظه ی ناتمام قلبم از طپش افتاد ... !!!
    با تعجب پرسیدم :
    مگر از من متنفری ... ؟؟؟
    گفت :
    نه ؛ باور كن ... نه !!!
    ولی چون تورا واقعا دوست دارم نمی خواهم پس از آنكه
    از لبانم كام گرفتی برای پیدا كردن گل زرد ؛ زحمتی به
    خود هموار كنی ...

    آخرین ویرایش: یکشنبه 5 خرداد 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 21 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic