منوی اصلی
رمان , عاشقانه , اس ام اس
نگاهی متفاوت به دنیای مجازی
  • kianoosh پنجشنبه 27 تیر 1392 11:45 قبل از ظهر نظرات ()

    دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی

    جواب سلامم را هم نمی دهد

    دلم تنگ همان کسی است که وَقتی

    از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند

    دلم تنگ است...تنگ

    نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم





    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید






    این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

    هست کسی که مثل من دلش


    نه برای کسی،


    نه برای عشقی،


    نه برای جایی…


    نه برای چیزی!


    بلکه دلش برای خودش تنگ شده…


    برای خود خودش!؟







    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید







    دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ،

    تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh سه شنبه 11 تیر 1392 03:52 بعد از ظهر نظرات ()
    حوا بودטּ تاواטּ سنگینی دارد ...

    وقتی آدمـ ها برای هر دمـ و بازدمـ ,

    هوا نیاز دارند ...


    بغض گلویم را میفشارد و من از همه ی دوستانم دور مانده ام

    من دور مانده ام یا آنها از من دور شده اند

    در این دنیا همیشه تنها بوده ام

    دیگر کسی پیدا نمیشود که با منـــــــ گریه کند

    که برای منــــــ گریه کند

    حتی کسی حاضر نیست با من بخندد

    من در گوشه ای از این دنیا

    تنها مانده ام





    خونه بوی نم میده

    وقتی که نیستی دلتنگی نعره میکشه!

    کلافه شدم....از همه دنیا!

    کاش بودی تا افطار روزه ی دلمردن رو با لبهای تو باز میکردم!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 10 تیر 1392 04:40 قبل از ظهر نظرات ()
    ساده ی ساده ...

    از دست می روند ..!

    همه ی آن چیز ها که .....

    سخت سخت ... به دست آمدند !..

    مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

    بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

    بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

    خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

    اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


    او کـه رفـت،

    نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...




    دلم یه قایق می خواد پر از ارامش

    یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره

    تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه

    بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده

    من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره

    قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!




    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 9 تیر 1392 06:38 قبل از ظهر نظرات ()
    مـــن چقــدر دلتنگــــم

    و چقدر تشنــــه لبخند کسی کـــه بــــــاران را میشناسد

    دریـــــا رامیفهمد

    و میداند سنگ سنگ است و نبـــــاید پــــــرتــاب کرد...






    گاه

    سکوت بیجا

    همه چیز را بر باد میدهد!

    همانگونه که حرّافی تمام آرامش را!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 7 تیر 1392 06:43 قبل از ظهر نظرات ()
    ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
    با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
    اگر نبخشی ، نمی بخشم
    خیانت کنی ، خیانت میکنم
    بدی کنی ، بدی میکنم
    دروغ بگویی ، دروغ می گویم
    و همیشه کوچک می مانیم ؛
    بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
    این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست ...






    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 5 تیر 1392 02:37 بعد از ظهر نظرات ()

    باز هم دلتنگی ...

    باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.

    باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.

    اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم.

    اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم.

    اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم.

    تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

    تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

    تو فقط بیا...

    بگو که می آیی .

    سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

    بگو که می آیی

    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:43 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 3 تیر 1392 05:31 بعد از ظهر نظرات ()
    خداحافظی....!

    هی.....!!!

    چی بگم ؟

    از چشمایی که همیشه منتظره!منتظر یه خبر !

    گاهی بی خبری برای آدم بهتره ، میدونین من فکر میکنم ماها خودمونو گم کردیم!فراموش کردیم برای چی روی زمین اومدیم!خیلی زندگی رو جدی گرفتیم!

    گذشتن از روز هایی که برامون غیر قابل تحمل هستن اما حسرت همین روز هاست که یه مدت بعد مثل خوره روحمونو میخوره!

    برادرام ،خواهرام ، خسته ام !از این روزگار،از این آدما!از این شکستی که هر روز هزار بار برای خودم مرورش میکنم!از میراث چیزی که گفتن مقدسه!از نقاب روی چهره ی آدما! از دوست های نامرد و نامرد های دوست!از کسایی که حرف هامو فراموش کردن ،از تب و تابی که دیگه توی خودم حسش نمیکنم!از اینکه دیگه هم صحبت جوونی ندارم و با آدم بزرگا درد و دل میکنم! ا

    دلم گرفته مثل همیشه!خدا هم فهمیده دیگه نمیتونم تحمل کنم! چرا اینجوری شد؟کی میدونه جز خودش؟

    میگن دل بستن مثل انداختن یه سنگ توی آبه و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگست!

    میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد

    پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد.

    شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
    خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
    خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
    در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
    و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
    و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد
    چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
    چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
    خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
    خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
    خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
    خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!





    خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
    ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
    خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
    لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
    یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
    یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
    تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
    هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
    خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
    نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
    از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
    نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
    تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
    تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم
    تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
    خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
    ...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ

    خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
    خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
    خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
    به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
    اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
    نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
    خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
    بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
    خداحافظ خداحافظ
    همین حالا
    خداحافظ
    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 2 تیر 1392 03:07 قبل از ظهر نظرات ()
    وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد

      و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

    وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،

    وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،


    وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،

    وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

    وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،

    وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

    چشمهایت را ببند و از ته دل بخند

     که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.






    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید




    مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم

    چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

    غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

    هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم

    هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم


    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 30 خرداد 1392 04:31 قبل از ظهر نظرات ()


    آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،

    بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!

    آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...

    تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،

    تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم

    همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،

    همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،

    اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟

    یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی

    دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،

    میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!
    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh سه شنبه 28 خرداد 1392 02:21 قبل از ظهر نظرات ()
    فکــر می کــردم
    در قلب تــ ـــ ـــو
    محکومم به حبــس ابد!!
    به یکبــاره جــا خــوردم ...
    وقـــتی
    زندان بان برســـرم فریاد زد:
    هــی..
    تــو
    آزادیـــــ!
    .
    .
    .
    و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد !!..



    یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
    تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...
    ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم
    ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است
    نتــرس جانکم !
    حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...



    چـه قدر تلـــخ شده ای
    این روزهــا ...
    قندهــایت را
    در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!



    هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد
    من اینجــــا نشسته ام
    و با همین سیـــــ ـگار
    قــــطار می آفرینم
    نمی شنـــوی ...!؟
    سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...



    و این نــهایت شعــر است :
    دوسـتت دارمــ ــ ــ
    .
    .
    .
    عبارتی کـه هیــچ شاعــری
    تــوی گیومــه
    محــدودش نمی کـــند…
    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 26 خرداد 1392 03:42 قبل از ظهر نظرات ()
    سـَפֿـت تریـטּ בو رآهـﮯ ...

    בو راهـﮯ بیـטּ فـَرآموش ڪَرבَטּ و اِنتظـآر اَست ...

    گـآهـﮯ ڪامـِل فـَرآمـوش مـﮯڪُنـﮯ ...

    و بعـב مـﮯبینـﮯ ڪـﮧ بـآیـَב مـُنتظـِر مـﮯمـآنـבﮮ ...

    و گـآهـﮯ انقـَבر مـُنتظـِر مـﮯمـآنـﮯ ڪـﮧ ...

    مـﮯفَهمـﮯ زوבتـَر از ایـטּها بایـَב فـَراموش مـﮯڪَرבﮮ ...



    پ.ن:  خدایا خودت بگو چه غلطی بکنم ، حالم از همه چیز بهم میخوره




    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 تیر 1392 01:14 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 26 خرداد 1392 03:19 قبل از ظهر نظرات ()
    ستاره بارونه چشاش ... اشکاشو دست کم نگیر
    بگوبخنداش مال تو ... گریه هاشو ازم نگیر
    از تو نگاه اون بچیـــن ... ستاره های بی شمـــار
    بار جداییشــو ولی ... رو شونه های من بذار



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



    بهشت چشماش مال تو ... من تو نگاش گر می گیرم
    تو مهربونیشو می خوای ... من با زخماش می میرم
    من نمی خوام برنده شم ... بردن من شکستشه
    اما حسودی می کنم ... به دستی که تو دستشــــــــــــــــــــــــه



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام

    گریه هاشو به من بده ...
    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:24 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh شنبه 25 خرداد 1392 05:05 قبل از ظهر نظرات ()
    همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،

    همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

    همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،

    همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

    همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

    حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند

    و نه طبیبیست که مرا درمان کند



    همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار

    امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست

    امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست

    شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم

    همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،

    همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:23 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 22 خرداد 1392 02:29 بعد از ظهر نظرات ()
    آمدنت را یادم نیست

    بی صدا آمدی

    بی آنکه من بدانم

    بی اجازه ماندی

    بی آنکه من بخواهم!

    اما اکنون،

    با ذره ذره وجودم

    ماندنت را امنا می کنم.
    در قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم!!!





    چقدر پر می کشد دلم ...!

    به هوای تـــــو!

    انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............







    از تو دلگیر نیستم!!!

    از دلم دلگیرم

    که نبودنت را صبورانه تحمل میکند...........






    چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای

    آنجا که تو ایستاده ای

    صدای مرا هم نمی شنوی

    .

    .

    چه برسد به دلتنگی.. .




    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:23 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 20 خرداد 1392 07:02 بعد از ظهر نظرات ()
    گاه می اندیشم...

    چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

    همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

    وخدایی که زلال تر از باران است










    نگران چی هستی؟

    گاهی  خدا   درها و پنجره ها را قفل میکنه

    زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه

    و

    خدا

    میخواد از تو محافظت کنه

    پس بخند









    وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،

    نگو خدا با من قهر است.

    او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،

    تا حرف دل تو را بشنود.

    پس حرف دلت را بگو....





    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید





    بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری

    با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی:

    تورو خدا بسه‌

    بسه‌ دیگه‌ تا حالا هرچی کشیدم  از دست تو بود

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 21 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic