تبلیغات
رمان , عاشقانه , اس ام اس - مطالب تیر 1392
منوی اصلی
رمان , عاشقانه , اس ام اس
نگاهی متفاوت به دنیای مجازی
  • kianoosh پنجشنبه 27 تیر 1392 11:47 قبل از ظهر نظرات ()


    پریشان افتاد

    ته فنجانی که فالم را می گرفت…

    می گفت آرام نیستی

    و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…

    من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین









    رهایم کنید

    میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم

    خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم

    عریان عریان

    از تمام وابستگی ها و اما و اگرها

    می خواهم جامه خود را از تن بر کنم

    سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید

    می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم

    سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو

    از همه کابوس ها

    رهایم کنید
    ...




    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید




    همه جا پر شده که

    دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

    من می گویم حق دارند

    چون دوست داشتن های ما بودار است

    بوی سوء استفاده

    بوی خیانت

    بوی دروغ و بازی می دهد...











    حکایت عجیبیست

    رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.


    مردم نمی بینند و فریاد می زنند….. !!!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 27 تیر 1392 11:45 قبل از ظهر نظرات ()

    دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی

    جواب سلامم را هم نمی دهد

    دلم تنگ همان کسی است که وَقتی

    از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند

    دلم تنگ است...تنگ

    نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم





    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید






    این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

    هست کسی که مثل من دلش


    نه برای کسی،


    نه برای عشقی،


    نه برای جایی…


    نه برای چیزی!


    بلکه دلش برای خودش تنگ شده…


    برای خود خودش!؟







    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید







    دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ،

    تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh سه شنبه 11 تیر 1392 03:52 بعد از ظهر نظرات ()
    حوا بودטּ تاواטּ سنگینی دارد ...

    وقتی آدمـ ها برای هر دمـ و بازدمـ ,

    هوا نیاز دارند ...


    بغض گلویم را میفشارد و من از همه ی دوستانم دور مانده ام

    من دور مانده ام یا آنها از من دور شده اند

    در این دنیا همیشه تنها بوده ام

    دیگر کسی پیدا نمیشود که با منـــــــ گریه کند

    که برای منــــــ گریه کند

    حتی کسی حاضر نیست با من بخندد

    من در گوشه ای از این دنیا

    تنها مانده ام





    خونه بوی نم میده

    وقتی که نیستی دلتنگی نعره میکشه!

    کلافه شدم....از همه دنیا!

    کاش بودی تا افطار روزه ی دلمردن رو با لبهای تو باز میکردم!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 10 تیر 1392 04:40 قبل از ظهر نظرات ()
    ساده ی ساده ...

    از دست می روند ..!

    همه ی آن چیز ها که .....

    سخت سخت ... به دست آمدند !..

    مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

    بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

    بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

    خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

    اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


    او کـه رفـت،

    نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...




    دلم یه قایق می خواد پر از ارامش

    یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره

    تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه

    بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده

    من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره

    قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!




    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 9 تیر 1392 06:38 قبل از ظهر نظرات ()
    مـــن چقــدر دلتنگــــم

    و چقدر تشنــــه لبخند کسی کـــه بــــــاران را میشناسد

    دریـــــا رامیفهمد

    و میداند سنگ سنگ است و نبـــــاید پــــــرتــاب کرد...






    گاه

    سکوت بیجا

    همه چیز را بر باد میدهد!

    همانگونه که حرّافی تمام آرامش را!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 7 تیر 1392 06:43 قبل از ظهر نظرات ()
    ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
    با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
    اگر نبخشی ، نمی بخشم
    خیانت کنی ، خیانت میکنم
    بدی کنی ، بدی میکنم
    دروغ بگویی ، دروغ می گویم
    و همیشه کوچک می مانیم ؛
    بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
    این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست ...






    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 5 تیر 1392 02:37 بعد از ظهر نظرات ()

    باز هم دلتنگی ...

    باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.

    باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.

    اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم.

    اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم.

    اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم.

    تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

    تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

    تو فقط بیا...

    بگو که می آیی .

    سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

    بگو که می آیی

    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:43 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 3 تیر 1392 05:31 بعد از ظهر نظرات ()
    خداحافظی....!

    هی.....!!!

    چی بگم ؟

    از چشمایی که همیشه منتظره!منتظر یه خبر !

    گاهی بی خبری برای آدم بهتره ، میدونین من فکر میکنم ماها خودمونو گم کردیم!فراموش کردیم برای چی روی زمین اومدیم!خیلی زندگی رو جدی گرفتیم!

    گذشتن از روز هایی که برامون غیر قابل تحمل هستن اما حسرت همین روز هاست که یه مدت بعد مثل خوره روحمونو میخوره!

    برادرام ،خواهرام ، خسته ام !از این روزگار،از این آدما!از این شکستی که هر روز هزار بار برای خودم مرورش میکنم!از میراث چیزی که گفتن مقدسه!از نقاب روی چهره ی آدما! از دوست های نامرد و نامرد های دوست!از کسایی که حرف هامو فراموش کردن ،از تب و تابی که دیگه توی خودم حسش نمیکنم!از اینکه دیگه هم صحبت جوونی ندارم و با آدم بزرگا درد و دل میکنم! ا

    دلم گرفته مثل همیشه!خدا هم فهمیده دیگه نمیتونم تحمل کنم! چرا اینجوری شد؟کی میدونه جز خودش؟

    میگن دل بستن مثل انداختن یه سنگ توی آبه و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگست!

    میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد

    پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد.

    شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
    خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
    خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
    در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
    و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
    و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد
    چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
    چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
    خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
    خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
    خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
    خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!





    خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
    ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
    خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
    لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
    یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
    یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
    تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
    هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
    خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
    نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
    از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
    نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
    تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
    تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم
    تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
    خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
    ...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ

    خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
    خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
    خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
    به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
    اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
    نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
    خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
    بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
    خداحافظ خداحافظ
    همین حالا
    خداحافظ
    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 2 تیر 1392 03:07 قبل از ظهر نظرات ()
    وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد

      و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

    وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،

    وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،


    وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،

    وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

    وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،

    وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

    چشمهایت را ببند و از ته دل بخند

     که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.






    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید




    مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم

    چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

    غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

    هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم

    هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم


    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1392 11:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه