منوی اصلی
رمان , عاشقانه , اس ام اس
نگاهی متفاوت به دنیای مجازی
  • kianoosh پنجشنبه 30 خرداد 1392 04:31 قبل از ظهر نظرات ()


    آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،

    بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!

    آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...

    تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،

    تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم

    همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،

    همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،

    اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟

    یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی

    دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،

    میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!
    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh سه شنبه 28 خرداد 1392 02:21 قبل از ظهر نظرات ()
    فکــر می کــردم
    در قلب تــ ـــ ـــو
    محکومم به حبــس ابد!!
    به یکبــاره جــا خــوردم ...
    وقـــتی
    زندان بان برســـرم فریاد زد:
    هــی..
    تــو
    آزادیـــــ!
    .
    .
    .
    و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد !!..



    یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
    تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...
    ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم
    ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است
    نتــرس جانکم !
    حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...



    چـه قدر تلـــخ شده ای
    این روزهــا ...
    قندهــایت را
    در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!



    هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد
    من اینجــــا نشسته ام
    و با همین سیـــــ ـگار
    قــــطار می آفرینم
    نمی شنـــوی ...!؟
    سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...



    و این نــهایت شعــر است :
    دوسـتت دارمــ ــ ــ
    .
    .
    .
    عبارتی کـه هیــچ شاعــری
    تــوی گیومــه
    محــدودش نمی کـــند…
    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 26 خرداد 1392 03:42 قبل از ظهر نظرات ()
    سـَפֿـت تریـטּ בو رآهـﮯ ...

    בو راهـﮯ بیـטּ فـَرآموش ڪَرבَטּ و اِنتظـآر اَست ...

    گـآهـﮯ ڪامـِل فـَرآمـوش مـﮯڪُنـﮯ ...

    و بعـב مـﮯبینـﮯ ڪـﮧ بـآیـَב مـُنتظـِر مـﮯمـآنـבﮮ ...

    و گـآهـﮯ انقـَבر مـُنتظـِر مـﮯمـآنـﮯ ڪـﮧ ...

    مـﮯفَهمـﮯ زوבتـَر از ایـטּها بایـَב فـَراموش مـﮯڪَرבﮮ ...



    پ.ن:  خدایا خودت بگو چه غلطی بکنم ، حالم از همه چیز بهم میخوره




    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 تیر 1392 01:14 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 26 خرداد 1392 03:19 قبل از ظهر نظرات ()
    ستاره بارونه چشاش ... اشکاشو دست کم نگیر
    بگوبخنداش مال تو ... گریه هاشو ازم نگیر
    از تو نگاه اون بچیـــن ... ستاره های بی شمـــار
    بار جداییشــو ولی ... رو شونه های من بذار



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



    بهشت چشماش مال تو ... من تو نگاش گر می گیرم
    تو مهربونیشو می خوای ... من با زخماش می میرم
    من نمی خوام برنده شم ... بردن من شکستشه
    اما حسودی می کنم ... به دستی که تو دستشــــــــــــــــــــــــه



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



    گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
    اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
    فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
    من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام

    گریه هاشو به من بده ...
    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:24 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh شنبه 25 خرداد 1392 05:05 قبل از ظهر نظرات ()
    همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،

    همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

    همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،

    همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

    همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

    حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند

    و نه طبیبیست که مرا درمان کند



    همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار

    امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست

    امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست

    شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم

    همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،

    همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:23 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 22 خرداد 1392 02:29 بعد از ظهر نظرات ()
    آمدنت را یادم نیست

    بی صدا آمدی

    بی آنکه من بدانم

    بی اجازه ماندی

    بی آنکه من بخواهم!

    اما اکنون،

    با ذره ذره وجودم

    ماندنت را امنا می کنم.
    در قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم!!!





    چقدر پر می کشد دلم ...!

    به هوای تـــــو!

    انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............







    از تو دلگیر نیستم!!!

    از دلم دلگیرم

    که نبودنت را صبورانه تحمل میکند...........






    چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای

    آنجا که تو ایستاده ای

    صدای مرا هم نمی شنوی

    .

    .

    چه برسد به دلتنگی.. .




    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:23 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 20 خرداد 1392 07:02 بعد از ظهر نظرات ()
    گاه می اندیشم...

    چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

    همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

    وخدایی که زلال تر از باران است










    نگران چی هستی؟

    گاهی  خدا   درها و پنجره ها را قفل میکنه

    زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه

    و

    خدا

    میخواد از تو محافظت کنه

    پس بخند









    وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،

    نگو خدا با من قهر است.

    او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،

    تا حرف دل تو را بشنود.

    پس حرف دلت را بگو....





    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید





    بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری

    با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی:

    تورو خدا بسه‌

    بسه‌ دیگه‌ تا حالا هرچی کشیدم  از دست تو بود

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 خرداد 1392 03:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 19 خرداد 1392 10:01 قبل از ظهر نظرات ()

    میخواهم برایتان تنهایی را معنی کنم

    در ساحل کنار دریا ایستاده ای، هوای سرد، صدای موج،

    انتظار انتظار انتظار...

    به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلش کنی

    نه شانه هایی که با دستانت آن را بگیری، نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد.

    اسم این تنهایی است...

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 تیر 1392 03:00 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 17 خرداد 1392 06:08 قبل از ظهر نظرات ()
    به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها
    به نام غم ها به وجود اورنده ی اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده ی قلب ها
    به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان




     

    رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
    به
    همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
    و
    تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
    این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان




     

    هنگامی كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود
    دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را نمی بینیم




     

    فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست
    تا تلخی نباشد شیرینی نیست
    و
    گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید
    آری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند




     

    بهترین ایمان آن است که معتقد باشى هر جا که هستى

    خدا با توست ......



    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 خرداد 1392 10:13 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 16 خرداد 1392 09:16 قبل از ظهر نظرات ()

    من آن بازیچه ای هستم

    که میرقصم به هر سازت

    تو میخندی به کبر آخر به این چشمان گریانم

    خدایی ناخدایی

    هرچه هستی غافلی یارب

    که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

    توئی قادر توئی مطلق

    نسوزان خشک و تر باهم

    که من فریاد نسلی

    عاصی و قومی

    پریشانم









    زندگی

    "زندگی" بـه من آموخـت . . .

    آدمها نـه " دروغ " می گویند

    نه زیر " حرفشان " می زنند .

    اگر " چیزی " می گویند . . .

    صرفا " احساسشان " درهمان لحظه سـت

    نبـایـد رویش " حساب " کرد 


    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 خرداد 1392 10:13 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:00 قبل از ظهر نظرات ()

    کسی که نقطه اغاز هر چه پرواز است .....

    تویی در سفر عشق خط پایانی .....

    تویی بهانه ان ابرها که میگویند.....

    بیا تاصاف شود این هوای ابری.....

    کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ......

    بیا که یاد تو ارامشی است طوفانی


                                





    .............................................................................................................................................


    همیشه در سختی ها به خودم می گفتم

    این نیز بگذرد ..

    هنوز هم می گویم ..

    اما حال می دانم آنچه می گذرد عمرِ من است ، نه سختی ها




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:03 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh دوشنبه 13 خرداد 1392 09:07 بعد از ظهر نظرات ()
    شهر من اینجا نیست !
    اینجا…
    آدم که نه!
    آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
    و جالب تر !
    اینجا هر کسی
    هفتاد رنگ بازی میکند
    تا میزبان سیاهی دیگری باشد!

    .
    شهر من اینجا نیست!
    اینجا…
    همه قار قار چهلمین کلاغ را
    دوست می دارند!
    و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
    .

    شهر من اینجا نیست!
    اینجا…
    سبدهاشان پر است از
    تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
    .
    من به دنبال دیارم هستم,
    شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است



    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh یکشنبه 12 خرداد 1392 09:10 قبل از ظهر نظرات ()
    می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.
    بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟
    آثار عشق در کجای زندگیت است؟



    دلم به حال عشق می سوزد
    چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟
    مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است



    رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون احساسی می گوید : صبح بخیر
    صدایش در صدای باد و باران گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد

    زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند
    حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
    حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
    ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده



    به تکاپو می افتی ... در غربت بیابان، در کوچ شبانه پرستوها
    در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی.
    دیر شده خیلی دیر



    هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
    سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
    و یا شاید نمی فهمیدی



    امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...
    اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده



    آن كس كه لذت یك روز زیستن و عاشق بودن را تجربه كند،
    انگار كه هزار سال زیسته و آنكه امروزش را قدر نمیداند،
    هزار سال هم به كارش نمی آید !



    اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین
    اگه اعلام کنن دنیا داره تموم میشه



    تمام خطوط تلفن اشغال میشه واسه دوستت دارم گفتن ها
    یعنی در آخرین لحظات تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم



    در همان یك روز دست بر پوست درخت می كشین ...
    روی چمن میخوابین
    كفشدوزك ها رو تماشا میکنین ...



    سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین
    انگار که بار اوله اونهارو میبینین و به آنهائی كه نمیشناسین سلام میکنین
    غصه نباید بخورین ... وگرنه همین یه روز رو هم با غصه خوردن از دست میدین ...



    شما در همان یك روز آشتی میکنین و می خندین می بخشین
    تازه میفهمین عاشق بودین و نمیدونستین
    این قدر که غرق در زندگی بودین
    هیچوقت نه به کسی محبت کردین و
    نه اجازه محبت کردن رو به کسی دادین



    دلم میسوزه واسه آدم هایی که همیشه در فردا زندگی میکنن
    به خیال داشتن عمر نوح



    خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
    همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
    من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند
    و چشم هایش را می بندد و می گوید
    من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی



    همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
    همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
    همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
    گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
    حالا یادت آمد من کی هستم



    خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
    و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1392 05:02 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 10 خرداد 1392 02:28 قبل از ظهر نظرات ()
    با سلام
     
     اوهوووووووووم 20 سالم شد

    الان همه میگن اوووو کیانوش بچه بودش / بابا 20 سالم شده           
        

                          


    از هر چی بگذریم این کیک تــــــــولدم              جــــهت اطلاع کاملا بهداشتی هاا         



            



    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh جمعه 10 خرداد 1392 02:20 قبل از ظهر نظرات ()

    یه متــــــن با کلاسم بگم اهههههم 

    چه لطیف است حس آغازی دوباره،


    و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

    و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

    و چه اندازه شیرین است امروز…

    روز میلاد…

    روز تو!

    روزی که تو آغاز شدی!


    اینــــــــم کادوی منه خوشمله ؟؟

    کوپه ی ها

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات