تبلیغات
رمان , عاشقانه , اس ام اس - مطالب فروردین 1392
منوی اصلی
رمان , عاشقانه , اس ام اس
نگاهی متفاوت به دنیای مجازی
  • kianoosh شنبه 31 فروردین 1392 04:30 قبل از ظهر نظرات ()
    کامپوتر رو روشن میکنی
    صبر می کنی ویندوز بالا بیاد
    یه قلوب از چاییتو میخوری
    کلیک می کنی رو مای کامپیوتر
    میری تو درایو G
    ... .
    یه سیگار روشن می کنی
    .
    میری تو مای پیکچر
    .
    یه پک سنگین
    .
    دنبال یه فایل قدیمی می گردی
    .
    یه پک سنگین دیگه
    .
    پیداش می کنی ،
    بازش می کنی
    .
    یه پک دیگه
    .
    عکسا رو نگاه می کنی
    یه لبخند میزنی به خاطراتی که زنده شدن و دارن جلوت راه میرن
    میرسی به یه عکس . . .
    این عکس یه اشکالی داره
    .
    یه پکــ سنگین . . نه دو تا پکــ سنگیـــن
    .
    نمی خوای قبول کنی
    جای یکی تو زندگیت خالیه
    "دقیقا همونی که توی عکس خودشو چسبونده بهت"
    .
    محو عکسی
    کم کم داغی سیگار دستتو میسوزونه
    به خودت میای
    سیگارو تو جاسیگاری خاموش می کنی
    کامپوتر رو خاموش می کنی
    خودتو پرت میکنی روی تخت
    چشاتو می بندی و زیر لب میگی
    .
    .
    .
    " لعنتی"
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 29 فروردین 1392 05:45 بعد از ظهر نظرات ()
    مردانه که دلت بگیرد

    چه کسی می خواهد آرامت کند؟!؟!؟!

    مردانه که بغض کنی

    چه کسی توانایی آرام کردنت را دارد؟!؟!؟!

    مرد که باشی از دور،

    نمای کوهی را داری، مغرور، غمگین و تنها . . .

    مرد که باشی شب که دلت بگیرد

    یک نخ سیگار روشن میکنی

    و خودت را پشت دودش پنهان میکنی!!!


    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 29 فروردین 1392 05:44 بعد از ظهر نظرات ()
    مرد ها هم قلب دارند....

    فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است....

    مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....

    شاید ندیده باشی..

    اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..

    هر وقت زن بودنت را می بیند...

    سینه را جلو میدهد..

    صدایش راکلفت تر میکند...

    تا مبدا...لرزش دست هایش را ببینی...

    مرد که باشی...

    دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...... ...

     نه بخاطر زورِ بازوها!

    مثل تو دلتنگ میشود..

    ولی،گریه نمیکند...

    بچه میشود....

    بهانه میگیرد...

    تو این ها را خوب میدانی....

    تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...

    تا موهایش را نوازش کنی..

    عاشق بویِ موهای توست

    و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....

    چون وقت تنهایی...

    خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند....

    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 29 فروردین 1392 05:43 بعد از ظهر نظرات ()
    صدای سکوت فضای غمگین قلبم را پیچیده ، تنهایی آمده و وجودم را با سردی وجودش پریشان کرده.
    من در اوج بی کسی ام ، کسی نیست اینجا جز تنهایی که همدرد من است.
    برایم میخواند آوازی با صدای آرامش ، میداند که در قلبم چه میگذرد و میخواند راز درونی ام را.
    در این آرامش ظاهری و ناخواسته ام ، باطنی آشفته دارم ، از صدای آواز عشق بیزارم که مرا اینگونه در حسرت روزهای بهاری برده است.
    من در اوج تنهایی ام و تنهایی در اوج خوشحالیست ، زیرا دیگر تنها نیست و مرا دارد.
    وقتی به درد دل تنهایی گوش میکنم با خود میگویم ای کاش که از آغاز تنها بودم که اینگونه درغم پایان ننشینم .
    آن غوغایی که در روزهای عاشقی قلبم داشت دیگر ندارد ، بیقرار و بی تاب نیست ، انتظار برایش معنایی ندارد.
    با اینکه در اوج تنهایی ام اما با تنهایی رفیقم ، هم او درد مرا میفهمد و هم من راز تنهایی را از نگاه پرنده تنها میخوانم .
    دیگر شب و روز درد مرا نمیفهمد ، ماه نگاهش به عاشقان است، ستاره ها به سوی دیگر چشمک میزنند و خورشید به آن سو میتابد که کسی آنجا به انتظار نشسته است!
    من در اوج تنهایی ام و میدانم که تنهایی در این روزهای بی روح دوای درد قلب شکسته ام نیست .
    گرچه پر از درد است اما باید سوخت ، گرچه تلخ است اما باید طعمش را چشید.
    تنهایی زودگذر است ، اما گذر همین چند لحظه مرا می آزارد.
    خواستم به فردا امید داشته باشم ، غروب که رسید مرا از فردا نیز ناامید کرد.
    به انتظار طلوعی دیگر مینشینم ، یک شب دیگر در اوج تنهایی و شاید یک آغاز دیگر در فصل عاشقی.
    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:22 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 29 فروردین 1392 05:43 بعد از ظهر نظرات ()


    بی خبر نیــــــــا
    تا دستانمـــــ خالی باشد
    تا بتوانمـــ
    وقتـــــــــــــ رسیدنتـــــــــــ
    تــو را در آغوش بگیرمــــــــــــــــــــ …
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:21 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh پنجشنبه 29 فروردین 1392 05:42 بعد از ظهر نظرات ()


    چه زیباست بخاطر تو زیستن
    وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
    وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
    و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
    مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
    زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
    وایکاش می دیدی قلبی راکه فقط؛
    برای تو می تپد
    دوست دارم تا اخرین باقیمانده ی جانم تو را عاشق كنم
    زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده
    زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده
    زندگی من در همین از تو نوشتن ها وسعت یافته
    نفس كشیدن من تنها با یاد اوری زنده بودن تو امكان پذیر است
    همین كه گاه نگاه چشمان پر از عشق یا سردی تو را میبینم برایم كافی است و قانع
    كننده است كه زندگی زیباست
    اگر روزی از دیار من سفر كنی با چشمانی نابینا شده از گریستن در نبودت جای
    قدمهایت را بر روی سنگفرش خیابان گل باران میكنم
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:21 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:17 قبل از ظهر نظرات ()

    بعضی وقتا دلم می خواد


    دستمُ بذارم زیر چونم


    چشم تو چشم خدا بشم

    زل بزنم و بهش بگم



    خب که چـــــــــــــــی مثلا ..؟
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:16 قبل از ظهر نظرات ()



    وقـتــی بـهـ نبودنت فـكـر مـیـكـنـمـــ ...

    بی اخـتـیـآر لـبـخـنـد مـیـزنـمــ

    نـمـیـدآنــی كـهـ ایـن لـبخـنـد ؛

    تـلـخ تـریـن لـحـظـهـ ـی زنـدگــی امــ رآ بـهـ تـصـویـر مـیـكـشـد !
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:15 قبل از ظهر نظرات ()
    به ستوه آمده ام

    از این پیله ی تنگ و تاریک !

    دلم لک زده برای پروانه شدن

    رها کن مرا در هوای خود

    بال پریدنم باش

    بگذار در هوای تو

    پروانگی کنم
    .


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:15 قبل از ظهر نظرات ()



    دلتنگی هایم بزرگ است

    غصه هایم بزرگ تر

    شانه هایم کوچکند

    دلم کوچکتر

    کجاست عدالت ؟

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:14 قبل از ظهر نظرات ()



    کـــجا ایــستــاده* ای؟

    چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــی*وزد

    عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟

    تـــو نــرفــته ای مــیـدانم

    از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی

    فــقـط مــن نـمیبــینـمت
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:13 قبل از ظهر نظرات ()



    این عصرهای بارانی

    عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد …!

    گـوئـی … تـو اتـفاق می افـتی

    و مـن دچـار می شـوم …

    تـمام ” مــن” دارد “تـــو” می شـود …

    بـاور مـی کنـی؟
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:41 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:13 قبل از ظهر نظرات ()



    نگاهتــــــ

    کافیستــــ تا در هوای آمدنتـــــ

    بمیرمـــــ . . . !

    تو همیشه دعـــوتی

    راس ساعتـــــ دلتنگــــی . . .

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:13 قبل از ظهر نظرات ()
    شِکایَتـ نمےکُنَم

    اما آیـ ـآ واقِعاً یك بار شُدهــــ کــ ه

    دَر گُذر ِ همین همیشه ے ِ بے شَکیبـ

    دَمےدِلـ ـواپَس ِ تَنهایے ِ دَستهآے ِ مَـ ـن شَوے ؟!

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
  • kianoosh چهارشنبه 28 فروردین 1392 03:12 قبل از ظهر نظرات ()
    بــوی پــاییـز میـــ ــدهد

    تابستانِ اینروزهــا ؛

    گویـا كه شـــ ــ ــهریـــور عــــاشــق شده است!


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 04:40 قبل از ظهر
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5