^^soo mei ya^^ . یکشنبه 9 شهریور 1393 06:52 بعد از ظهر نظرات ()


پیامك غمگین عاشقانه


خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
پس قشنگی های دنیا مال کیست ؟

.

.

.

.

بقیه مطالب در ادامه


نیستی اما من مانده ام در
فهم صبوری هایت

.

.

.

.


وقتی که احساست را کشیدی ..بعد دستانت را بسوزان..این احساس واگیر دار تر از این حرف هایی است که ما به خورد کاغذ هایمان دادیم

.

.

.

.


جای خالیت درد می کند
فقط کمی مسکن بودنت را می خواهد
بیا اگر نمی خواهی از پای درآورد
این درد لعنتی مرا

.

.

.

.
احساسم را که رج می زنم
بازهم
علاقه ام به توبافته می شود
اما تو
خیالم را از ابتدا می شکافی

.

.

.

.


ﻫﯿﺲ
ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺘﺎﻥ
ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ ﺷﻤﺎﺳﺖ
ﺧﺘﻢ ﮐﻼﻡ

.

.

.

.


لبخَند بر لبَت نشانده ای
من بازهم مشتاق ترازهمیشه
به تماشای خندیدنت نشسته ام
عجب شغل شریفی دارم من

.

.

.

.


ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﻃﻼﻕ ﺩﻫﻢ ﻭﻟﯽ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﻢ

.

.

.

.


مثل کبریت حالتی غریب دارم
انگار که میدانم ساخته شده ام تا بسوزم

.

.

.

.


نیلوفر
تنها گلی است که برای زنده ماندن باید دور گل دیگری بپیچد
پس بگذار
برای زنده ماندن
گاهی
نیلوفرت باشم

.

.

.

.


دیروزم همانند امروزم بود چه کنم که دیروز امید فردایه بهترو داشتم

.

.

.

.


نزدیکت می شوم ، بوی دریا می آید
دور که می شوم ، صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟

.

.

.

.


کاش می فهمیدی که تو از دید من زیبا بودی ؛
دیگران حتی نگاهت هم نمی کردند
و تو چه اشتباهی مغرور شدی

.

.

.

.


بیشتر از آنچه سزاوارش باشم بهم صدمه زدی فقط به این خاطر که بیشتر از آنچه سزاوارش باشی عاشقت بودم

.

.

.

.

ماههاست
فراموشش کرده ام؛
خاطراتش را هم
ولی
نمی دانم دستانم
چرا هنوز
به نوشتن نامش
ذوق میکنند

.

.

.

.


آز تنهایی گریزی نیست
بگذار آغوش م برای همیشه یخ بزند
نمی خواهم کسی
شال گردن اضافی اش را دور گردنم بیندازد

.

.

.

.


تاریکی که ترس ندارد
از مردمانی بترس که در روز روشن
قصد تاراج احساست را دارند

.

.

.

.


تو بریدی و من نتوانستم بدوزم
این تمام قصه بود
ب پایان رسید

.

.

.

.


خدایا
این سرنوشتی که برایم تجویزکردی
عوارضش زیاد است
سینه ام میسوزد
چشمانم خیس میشود
نفسم تنگ میشود
گلویم میگیرد

.

.

.

.


هیچوقت کسی رو پس نزن که
دوست داره
مراقبته
ونگرانته
چون یک روز بیدار میشی
میبینی ماه رو از دست دادی وقتی که داشتی
ستاره هارو میشمردی

.

.

.

.