^^soo mei ya^^ . شنبه 8 شهریور 1393 01:34 بعد از ظهر نظرات ()

چند سطر نوشته بارانی






عشق شایسته رهایی است نه اسارت....
.
.
.
.
بقیه در ادامه مطلب


آنگاه که گهواره های عشق را در گورهای کهنه تکان دادی


 وهمزمان پروانه را از پیله اش پراندی


 تا ترمه های باران خود را بر شاخه های گوزن بیاویزد.


و وقتی دفترعشق را فرقی نمی کند که قلم از ساقه نیلوفر باشد یا از پرکبوتر زیبا بنویس...


چرا عاشقها باران را دوست دارند؟


عاشق ها، عاشق ها، این عاشق ها کیستند ؟


 چه شکل و شمایلی دارند؟


 ازکجا پیدایشان می شود؟


 چه جور نگاه می کنند؟


 حرفشان چیست؟


چند سال پیش یاد دارم دفترچه های خاطرات وعقاید درست می کردیم
 

و ازهرآشنایی که دفترچه عقاید به دستت می رسید باید با پاسخ های تو پرمیشد


البته پرسشها خیلی کلیشه ای مطرح می شد و یک سوال مشترک درهمه دفترها بود


 «عشق را معنا کنید»


 این همه سال سپری شد و من هنوزمعنی عشق را نمی دانم.


این همه فیلمهای عاشقانه دیدم این همه کتاب خواندم هرچه می خواهد باشد


 معنوی و مادی خاصیت آن یکی است


 آدم عاشق باران را دوست دارد.