kianoosh یکشنبه 2 تیر 1392 03:07 قبل از ظهر نظرات ()
وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد

  و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،

وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،


وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،

وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

چشمهایت را ببند و از ته دل بخند

 که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.






برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید




مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم

چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم

هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید